تبليغاتX
گلینک
اینجا نشسته ای و صدایم نمی رسد...
 
آواز من جدا و غم ساز من جداست
اشکم، رسید ِ عقده ی این ساز بی صداست

هر نامه ام یتیم شد از بی نشانی ات
اشعار دفترم همه ولگرد کوچه هاست

دل را که پیش قسط خیال تو داده ایم
راحت بگو که قیمت این خانه عمر ماست

یک قطعه عکس، قافیه ها را شروع کرد
پایان این قصیده ی رم کرده با خداست
|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در دوشنبه ششم مهر 1388 | موضوع:
 
تاوان سکوت، گردن حنجره هاست

جنگل نگران خفتن زنجره هاست

از روز ازل، قرار بر پنجره بود

دیوار، فراموشیِ ما پنجره هاست

|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 | موضوع:
 
" آغوشِ به گل نشسته، آرام بگیر!

دلبسته ی دلشکسته، آرام بگیر"

لب بر لب موج خسته، ساحل می گفت:

" آرام بگیر خسته، آرام بگیر.... "

|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 | موضوع:
 
دریای شفاعتی خداوند عزیز

بن بست رفاقتی خداوند عزیز

من حوصله ی دعا ندارم دیگر

هر جور که راحتی خداوند عزیز

|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 | موضوع:
 
بغضیم و برای گریه بودن، پیریم

دردیم و برای شعر گفتن دیریم

سرفصل خبرها همه حاکی از توست

در حاشیه ی آمدنت میمیریم

|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در سه شنبه نهم تیر 1388 | موضوع:
 
در روسری اش خیال من تنها ماند

بر خط لبش عابر چشمم وا ماند

در بسته شد و مرد نگاهم آن روز

در واگن خواهران مترو جا ماند

|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در جمعه هشتم خرداد 1388 | موضوع:
بوسه بر خاک 
بوسید تو را، خاطره ی پاکی شد

 جا پای لبش آیه ی نمناکی شد 

 پیداست که بوسیدن تو سخت شده 

 دیشب سرِ زانوی خدا خاکی شد

|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 | موضوع:
دعوت 

دعوتی می‌رسد از محفل حیرانی‌ ها

که بیایید به مهمانی ویرانی‌ ها

 

بشتابید بیایید دلی را ببرید

که حراج است در این دوره‌ی ارزانی ‌ها

 

قبله­ها مضحكه­ي قبله­نماها شده ­اند

مهرها سوخته از داغي پيشاني­ ها

 

خالي خاطره ­ها مانده و تنها شده ­ايم

مثل بشقاب کثیف، آخر مهمانی ‌ها.........

 

چه بگویم که چنین خیره نگاهم نکنی؟

آخر از فلسفه‌ ی درد چه می ‌دانی؟ ها؟

 

آه ! شهرم همه‌ ی سال هوایش ابریست

بالم آزرده شد از تنگیِ بارانی ‌ها

 

من به آئین قفس از تو غزل می‌گویم

از تو ای دلخوشی آخر زندانی ‌ها

 

همرهانم غزل آخر خود را خواندند

کِی به من می‌رسد این دور غزلخوانی ‌ها

|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388 | موضوع:
تنها گناه تو 
من بغضِ سر به راهِ تو بودم تمام عمر
تبعیدیِ نگاه تو بودم تمام عمر

سیبی چروک، گس، دهنی، روی طاقچه
تنهاترین گناه تو بودم تمام عمر

همبازیِ قدیم، کجایی؟ سفید باخت
سربازِ روسیاهِ تو بودم تمام عمر

یک روز میرسد که فراموش میکنی
من را، که اشتباه تو بودم تمام عمر

بر شیشه های سرد اتاق تو مرده ام
ها کن مرا که آه تو بودم تمام عمر
|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در سه شنبه هشتم بهمن 1387 | موضوع:
یال سرخ سفیر 

سرخابه سر بکش، دل ساغر سیاه نیست

تسلیم سهم ساغر لب پَر سیاه نیست

 

خورشید دل نمی کند از سینه ی افق

هر رنگ هست پرده ی آخر، سیاه نیست

 

نِی، ناز سرخ بوسه به گردن گرفته است

پیداست... یادگاری خواهر سیاه نیست

 

بر صحن شانه های افق قد کشیده اند

معراج چشم های کبوتر سیاه نیست

 

زنگار بال قاصد مهتاب ریخته ست

حتی براده های برادر سیاه نیست

 

افشانده یال، خسته رسیده ست، بی سوار

آنک ببین که پرده ی آخر سیاه نیست

 

در هق هق فرات، خضاب غروب کرد

یال سفیر قافله دیگر سیاه نیست

****************

تشویش شب، به شور دل شهر می زند

آرامش سیاه مگر در سیاه نیست؟

 

هابیل بر روایت قابیل می رود

مَرکب، مُرکّب است، سراسر سیاه نیست

 

سر می رسد حکایت این سرنوشت شوم

شک برده اند شاید از آن سر سیاه نیست

*****************

تا صبح چند سُبحه ی تسبیح مانده است؟

قد قامت شب است، که کمتر سیاه نیست

 

جوهر به پای مصرع آخر نمی رسد

گفته ند خط آخر دفتر سیاه نیست

|+| نوشته شده توسط طاها میرحسینی در سه شنبه هفدهم دی 1387 | موضوع:
بالا